...عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند...تقدیم به صبورترین و مهربانترین وفداکارترین همسفر دنیا وقتی هستی آنقدر محو تماشا و در کنار تو بودن هستم که از گذر سریع لحظات غافل می شوم دوست دارم این لحظات کنار هم بودن را تا بی نهایت ادامه دهم... وقتی هستی همه چیز "تو" می شود و من سراپا چشم نمیدانی... نمیدانم.. هیچ کس نمی داند که چه قدر عاشقت هستم چه قدر برای کنار تو بودن پرپر میزنم چه قدر همیشه نگرانت هستم همیشه چشم به راهت هستم خدایا این عشق پاک را از ما مگیر هر روز بر این عشق فزونی بخش و آن را شعله ور تر کن
مدی و خوابالو


مدی و خوابالو

چه تو قصه چه حقیقت...یکی بود یکی نبود



سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

من رو دارن به زور میبرن مسافرت 

 

تا یه هفته احتمالا نیستم 

 

اما خوشحالم که دوستای خوبی مثل شما دارم 

 

کاش نوت بوک داشتم و بازم نظراتتون رو میخوندم  تو سفر 

 

بی خیال ...برام دعا کنید 

 

مامانم واسم اخم داره و بابام باهام سرسنگینه 

 

وجود شما بیشتر بهم آرامش میده تا وجود خونوادم 

 

بهم سر بزنید..نظر همتون رو میخونم و برگشتم به همتون سر میزنم 

 

خداحافظ بچه ها جونم

نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن ماه سال 1388ساعت 12:02 PM توسط مدی

ببین چقدر بدبخت شدم که شوهر خالم اومده واسطه 

 

یه مشت دری وری هم اون سید بنده خدا گفت  

 

و آخر کارت ویزیت خوابالو رو گرفت که بره تحقیق 

 

گفته 2 مورد باید حل بشه 

 

اگه حل شد که هیچ اگه نه خوابالو به خیر و مدی به سلامت  

 

تازه اگه هم اون 2 مورد حل بشه بازم خونوادم از دل راضی به این وصلت نیستند

 

کارم به جایی رسیده دیگران برام تصمیم میگیرند   

 

خدایا چی بهت بگم..ها؟ 

 

من میدونم این تحقیق و این صحبت ها و شرط ها هم نتیجه نمیده  

 

همش فرمالیته است 

 

واسه بستن دهن من! 

 

خدایا ناراحت نشو اما دیگه انتظاری ازت ندارم  

 

حتی امیدی بهت ندارم

نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388ساعت 9:10 PM توسط مدی نظرات (18)

۴ سال جنگیدم 

 

با خودم  

با خوابالو  

که جدا شیم  

نشد که نشد 

 

۱ سال به خونوادم جنگیدم که با هم باشیم  

 

نشد که نشد  

   

بیدل تو که همینجوری رو هوا به من میگی نجنگیدی بدون من داغون شدم 

 

تو یه عرض چند ماه اون اوایل ۲۵ کیلو وزن کم کردم  

 

هزارویک جور مرض اومد سراغم تا بتونم خوابالو رو فراموش کنم 

 

نشد که نشد 

 

خوابالو رو از خودم بارها روندم بارها باهاش بدرفتاری کردم به طرز وحشتناک 

 

نشد که نشد 

 

بابا ما همدیگرو دوست داریم نمیتونیم 

 

چرا بابا مامانم نمیفهمن 

 

خلاصه: 

 

دیشب از در اومده قیافه مامانم رو باید میدیدی 

 

سالی خوابالو رو دیده 

 

ازش بپرسید خوابالو زشته؟ 

 

این از اولش 

 

بعد که بابام انگار داشت بازجوییش میکرد  

 

هرجور سوال بی ربط بود مامان و بابام پرسیدن و خوابالو کاملا مودبانه و سنگین جواب میداد 

 

همش سرش پایین بود 

 

حتی من رو هم نگاه نکرد 

  

دلم براش سوخت..واسه مظلومیتش...واسه سوالایی که اگه از من میپرسیدن بهم بر میخورد 

 

آخرش رفت..هنوز یه طبقه پایین نرفته مامانم میگه انتخابت همین بود؟!!
 

متاسفم...اینکه قیافه نداره اله بله..عاشق چیش شدی؟ 

 

منم تا به خوابالو توهین میشه قاطی میکنم 

 

رفتم تو اتاقم داد زدم و اتفاقی که یه سال پیش بین ما و داییم افتاده بود رو به رخش کشیدم 

 

سالی میدونه چی میگم  

 

مادرجونم بهش برخورد ...اونم که اول مدافع من بود شده بود ضد من 

 

انگار اونم از خوابالو خوشش نیومده بود 

 

آخه خوابالوی من به این ماهی  

 

اخلاقش ۲۰ 

 

مامانم از خوابالو پرسید شما که میدونستی جواب ما نه...شما که میدونستی با ما جور نیستی (!) 

 

خوابالو گفت بله اما مدی خانوم گفته بود این مسایل برام مهم نیست 

 

آقا وقتی رفتند مامانم گفت دیدی اونم قبول داشت به درد ما نمیخوره تو گیر دادی 

 

این رو گفت من قاطی کردم جلو خودش زنگ زدم به خوابالو داد و هوار  

 

گفتم تو من رو میخواستی با من تو رو؟ 

 

گفت من...چرا؟چی شده؟گوشی رو دادم به مامانم گفتم بیا گوش کن 

 

مامانم هم باهاش حرف زد...از رو سیاست کاملا لحنش رو عوض کرد  

 

گفت نه منظورم.... 

 

اونور خطم خوابالو گفت اگه نمیخواستمش ۴ سال به پاش واینمیستادم 

 

مامانم گفت منکه به شما قول نداده بودم 

 

خلاصه این کار من بیشتر اعصاب مامانم اینارو ریخت به هم 

 

الانم میدونم مامانم گوشی رو برداشته به کل فامیل خبر داده   

تو اون هیریویر هم بهاره زنگ زده بود  

 

قاطی بودم گفتم حرف نمیزنم..مامانم همه چیز رو بهش گفت...بهاره که واقعا خیلی باحاله! 

 

برگشته گفته:ااا مگه تموم نشده بود!! 

 

که مامانم میگفت :خاک بر سرت همه دوستات فکر میکردن همون یه سال پیش تموم کردی 

 

خلاصه دیشب ۲ تا آرامبخش خوردم اومدم کپیدم 

 

صبحم فقط رفتم دستشویی و یه چایی برا خودم ریختم و اومدم تو اتاق 

 

تا الانم بیرون نرفتم 

 

دوست دارم به مرگ طبیعی بمیرم تا هم خونوادم از دستم راحت شن..هم خوابالو بدبخت گیر اینا نیفته 

 

دیشب فهمیدم خوابالو خیلی ماهه...خیلی با اینا فرق داره...مثل مامانم اینا نقاب رو صورتش نداره 

 

متاسفم که همچین خونواده ای دارم 

 

دارم خاطراتم رو مینوسیم تا شاید منم روزی مثل دلقک از بینتون رفتم 

 

اونوقت یادتون باشه مدی و خوابالو 

 

تا روز مرگم از خوابالو جدا نمیشم 

 

نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388ساعت 4:18 PM توسط مدی

نشد 

 

همه چیز غیر ازون چیزی شد که باید میشد 

 

گفتند ما خوشمون نیومد...یک کلام نه! 

 

به همین راحتی 

 

جدایی 

 

لعنت به خدایی که اینهمه دم از مرام و محبتش میزنید 

 

هر جا عشقش بکشه کمک میکنه اما هر جا نخواد همتونم دست به دعا بشید که شدید  

 

هیچی حسابتون نکرد 

 

فقط خود خودخواهش 

 

عین عروسک میمونیم براش 

 

آوردتمون به این دنیا که فقط باهامون بازی کنه 

 

بگید کفر نگو اینطوری نیست اونطوری نیست 

 

نصیحت نکنید...خودتونم گول نزنید لطفا 

 

اگه خدا از رگ گردن به من نزدیکتر بود...من از وجودش بودم اما آدم حسابم نکرد 

 

چی؟قسمت؟تقدیر؟ها ها 

 

خواست خدا؟ هاها 

 

جمع کنید این حرفا رو...همین خدایی که میترسید در موردش بد حرف بزنید یکی از صفاتش بدجنسیه 

 

حیف به وجودش اعتقاد دارم اما دیگه به کمکش ایمان ندارم 

 

برو خوش باش خدایا...این بار هم موفق شدی 

 

برو..ما رو از هم جدا کن...برو حال کن 

 

برو به بنده هایی برس که بند پ دارند 

 

حق داری...من گناهکارم 

 

دیشبم قرآن رو باز کردم زدی تو سرم 

 

دیگه نه تو برام مهمی نه کمکات 

 

حتی به دعای دوستانم هم توجه نکردی 

 

آره بیدل...مشکلم حل نشد که هیچ...1000برابر بزرگتر شد و به بن بست رسید 

 

دیگه ازش چیزی نمیخوام 

 

چون عشقی کار میکنه  

بخواد میده نخواد نمیده...حالا همتونم خودتون رو جر بدید هیچی نمیشه 

 

اون کار خودش رو میکنه...بخواد آبرو ببره میبره نخواد نمیبره  

 

یکبار آبروی من رو برد صبر کردم خوابالو رو ازم گرفت صبر کردم  و منتظر بعدیشم 

 

خدایا تو هزار بار زمین میزنی یکبار بلند میکنی 

 

دلتم میخواد واسه اون یکبار بلند کردنت همه تحسینت کنن که آدمای اسکلی که آفریدی از ترس  

 

ناشکری و عذاب بدتر حتما این کار رو میکنن 

 

همین الانم هرکی این مطالبم رو میخونه ترسیده که من ناشکری کنم کفران کرده باشد 

  

نترسید  

خدا اگه ادعاش میشه لطفا جنبه شنیدن این اراجیف رو داشته باشه 

 

خدایا دوست ندارم  

 **************  

پ ن :لطفا نصیحت نکنید..یاسین تو گوش خر خوندن ثواب نداره 

نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388ساعت 11:34 AM توسط مدی نظرات (19)

 

یه ساعت و نیم مونده به اومدنه خوابالو 

 

دارم میمیرم از دلهره 

 

ای خدا خودت هوامون رو داشته باش 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388ساعت 6:40 PM توسط مدی

بچه ها امشب خوابالو قراره بیاد خونمون 

 

مامان و بابا واسه اولین بار میخوان ببیننش  

  

هرچند باهاش مخالفند اما راضی شدند ببیننش  

 

دعا کنید جون مدی 

 

دعا کنید مهر خوابالو به دلشون بیفته 

 

از خدا برام بخواید کمک کنه به خوابالو تا بتونه از خودش دفاع کنه و حرفاش رو بزنه 

 

جون مدی برام دعا کنید  

 

دعا کنید به هم برسیم و خیر زندگیمون تو این وصال باشه

 

التماس دعا 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388ساعت 00:30 AM توسط مدی

 

یکی از دوستان وبلاگی به اسم هومن پر کشید و از بین ما رفت 

 

روحش شاد ...برای شادی روحش یه صلوات بفرستید ممنون میشم 

 

هیچوقت یادم نمیره وقتی هومن بهم گفت:مدی خیلی ساده ای 

 

گفتم ساده لوح یا سادگی از نظر ظاهر و رفتار 

 

اما فرصت نشد جوابم رو بده  

   

   بگذریم  

 

برای ورود به وبلاگ مرحوم هومن اینجا کلیک کنید 

 

همچنان مشکل من به قوت خودش باقیست 

 

برام خیلی دعا کنید 

 

دعا کنید به زودی تکلیف زندگیم روشن شه 

 

راستی مامانم از سفر برگشت اما هنوز حرفی نشده 

 

التماس دعا 

  

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 17 بهمن ماه سال 1388ساعت 7:39 PM توسط مدی نظرات (36)

دیشب اصلا نتونستم بخوابم..همش فکر و خیال...دارم داغون میشم بچه ها   

 

مامانم امروز رفت مسافرت و تا یه هفته پیشم نیست 

 

امروز موقع خداحافظی افتادم تو بغلش و فقط گریه کردم...اونم گریه کرد 

 

گفت نبینم ناراحت باشی غصه بخوریا...هر چی خدا بخواد همون میشه...بسپار به خدا 

 

دلم خیلی گرفته این روزا... 

 

میدونم مخواین بدونین چه اتفاقی افتاده... 

 

بهم فرصت بدید... اگه همه چیز به امید خدا  حل شد همه چیز رو تعریف میکنم 

 

الان فقط میخوام برام دعا کنید... 

 

برای من برای خوابالو  

 

این روزا دلم میخواد همش تو بغل خدا باشم 

 

هیچ مسکن و هیچ آرامبخشی مثل آغوش خدا نیست برام 

 

خدایا دوست دارم...تنهام نزار 

 

تو رو قسمت میدم به دل پاک همه ی این بچه هایی که میان و وبلاگم رو میخونن 

 

کمکمون کن! 

 

برام دعا کنید..واقعی...نگید باشه بعد برید و فراموشم کنید 

 

بعد ۲۲ سال زندگی بزرگترین چیز زندگیم رو از خدا میخوام  

  

التماس دعا دوستای گلم 

 

 

نوشته شده در جمعه 9 بهمن ماه سال 1388ساعت 1:53 PM توسط مدی

برام دعا کنید   

 

امتحانای دانشگاهم تموم شده  

 

اما امتحان سخت زندگیم شروع شده  

  

دعا کنید بگذرونم این مرحله سخت رو  

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388ساعت 2:29 PM توسط مدی نظرات (50)

  با نگاهی به مقاله ی یکی از عزیزان 

این حالت افسردگی و پژمردگی، عاقبت اعتمادی است که با اغماض به ضرغامی و سیمای ضدملی تحت امرش ارزانی داشتیم. برنامه "رو به فردا" که قرار بود چالشی باشد و صدای تاکنون خفه‌شده معترضان را برای دقایقی انعکاس دهد، به منبر و تریبون تبلیغاتی جدیدی تحت اختیار آقایان اصولگرا تبدیل شد که تنها خاصیتش می‌تواند فراهم کردن اسباب آرامش برای "کیهان" باشد. گرچه مجری برنامه چند بار تکرار کرد که به رغم دعوت از چهره‌های متعدد با پاسخ منفی آنها مواجه شده است، اما به نظر می‌رسد این برنامه به نقطه مطلوب تهیه‌کنندگانش نزدیک شد که همانا تبدیل شدن به ابزاری جهت تکرار ادعاها و اتهام‌های واهی بر ضد معترضین به نتیجه انتخابات، البته اینبار در قالب برنامه‌ای که در بهترین زمان و بهترین ساعت و مستقیم پخش می‌شود. حدس زدن نام و وجهه مناظره‌کنندگان بعدی نیز چندان مشکل نیست.آیا یکسویگی و خودگفتن و خود خندیدن بالاتر از این می‌شود و اینگونه رو به کدام فردا خواهیم بود؟ فردایی که به صلاح ایران است یا فردایی که با مصلحت باندی خاص منطبق است؟


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1388ساعت 00:02 AM توسط مدی


قالب جدید وبلاگ پیجک دات نت






تعداد بازدید ها: 13491

کد آهنگ جدید

پخش موزیک آنلاین